تبليغاتX
Rahaeeرهـــــایــــی

ز رنج زمانه رهايم کن اي دوست
...شبي عاشقانه صدايم کن اي دوست...

 

Welcome to  Rahaee

 

دكتر علي شريعتي   فروغ فرخزاد   سايت كورش يغمايي

blog layouts

برای رفتن به ادامه مطلب  لازم است کامنت خصوصی برایم بگذارید

خـداحافظ 
+ نوشته شده توسط       --رهــایــی-- در شنبه 1388/10/12 و ساعت 5:53 بعد از ظهر |

گـــل مـــــــریِــــــــم

  باز آن يار بي وفا
باز آن يار با جفا

 
رفته بي من اي خدا
باز که شده درد آشنا

 
من تنها يا دل شدم
او با کي شد هم نوا

او که با من ميدميد

او که از من مي شنيد

 
حال رفته بي من چرا
راز دل شد برملا
من بي او خوابم نبرد
 
او با کي شد هم قبا
باز من ديوانه شدم

 
مست با بيگانه شدم
او در دلم جا خوش بکرد

من رسوا ترين رسوا

خوش بودم وقتي که بود
مست بودم با دلبران

+ نوشته شده توسط       --رهــایــی-- در جمعه 1388/10/11 و ساعت 7:27 بعد از ظهر |

 

قلب شکسته

خسته ام از اين هوای تاريک و بارانی
از اين دلتنگی و درد و پريشانی

خسته ام از اين قلبهای بی احساس
از اين گونه های خیس و التماس

خسته ام از این روزهای تنهایی
از این بیهوده امیدها به نور و رهایی

خسته ام از این حرفهای بی پایان
از این قلب نا امید و همیشه نالان

خسته ام از این عشق های پوشالی
از به ظاهر مردان پوچ و تو خالی

خسته ام از تیک تیک ساعت دیوار
از ناله های درد دل همیشه بیمار

خسته ام از این آدمک های زشت و بی قلب
از این دنیای بی رنگی و زمستون سرد

کاش ميشد که آسمان را دوباره رنگ کنيم
خسته ام از اين باغهای بی گل و بی رنگ و بی برگ

کاش ميشد که ديگر حرفی برای گفتن نداشت
خسته ام از اين شعرهای بی پايان و بی وزن

+ نوشته شده توسط       --رهــایــی-- در سه شنبه 1388/09/10 و ساعت 9:30 بعد از ظهر |

کـــــلیک نــــکن

 

کـــــلیک نــــکن

 

کـــــلیک نــــکن 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!


و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

دوست عزیز :مرسا تولدت مبارک

آقا ابراهیم: به شما هم زاد روز تولد این عاشق عشق را

 صمیمانه تبریک عرض مینمایم

--رهایی--

+ نوشته شده توسط       --رهــایــی-- در یکشنبه 1388/09/08 و ساعت 10:12 بعد از ظهر |

تا به کی!.. بدبختی و نامهربانی کز ز خلق...
تا به کی
!.. بی معرفت بودن زخلق...


تا به کی
!.. از شیره عمق وجودت می دهی...
تا به کی
!..درد فراوان دیده ای...


تا به کی
!..دل می دهی پریشون بی نفس...
تا به کی
!..رها اما درقفس...


تا به کی
!..خواندن زچشم دیگران...
تا به کی
!..کورند گویی دیگران...


تا به کی
!..سردرگریبانم برم...
تا به کی
!..تنهایی درعمرم روم...


تا به کی
!..نقش آفرینی بهر خلق...
تا به کی
!..افسردگی ، شیرینی اش همواره تلخ...

تا به کی!..ناجی شوم من یک ضعیف نا خرد...
تا به کی
!..تو منتظر مانی، که دل با تو رود...


تا به کی
!..حسرت زناداشته خوری...
تا به کی
!..دست گیری وغصه خوری...


تا به کی
!..این قوت وفرمان زخالق را میبری...
تا به کی
!..عاشق شوی ،  لذت دقایق میبری...


تا به کی
!..من ماتم صد نارفیق...
تا به کی
!..زخم خورده باشم ازرفیق...


تا به کی
!..بازنده دنیا شوم...
تا به کی
!..من سرور دلهاشوم...


تا به کی
!..چشم انتظار یک خبر...
تا به کی
!..جانم زریشه می زنند باصد تبر...


تا به کی
!..درانتظاردیدن ، یک برترین...
تا به کی
!..این عمرخفته باشد درزمین...

+ نوشته شده توسط       --رهــایــی-- در چهارشنبه 1388/08/27 و ساعت 8:14 بعد از ظهر |

صدای عاشق

صدای پای آب
صدای خش خش برگ
صدای تنهایی!!!
صدای رهایی
چقدر صداهای زیبا
چقدر دلم تنگ است برای صدای رعد
آسمان صاف است
صداها ناصاف
پس کوچ کنیم که صدایی بگوش نرسد
صدای آب
صدای برگ
صدای خاک...
وحتی صدای یک عاشق!!!
+ نوشته شده توسط       --رهــایــی-- در سه شنبه 1388/07/14 و ساعت 12:25 بعد از ظهر |
 

 
كي رهايي آيد و كي بال پروازي رسد؟

مانده ام تنهادر روزگار بي كسي
نه يك عشـق،نه يك ياد،نه هم نفسي

اين درون سوزنده تر از آتش كوه
سيلاب غمم سخت تر از بحرطوفاني نوح

خنده ام تلخ تر از گريه ي ابر!
شادي ام ناپيدا،مثل آن قطره ي بحر!

گاه من اسم تو تكرار كنم درپس اشك
گاه هم ساكت و بي روح ترم ازدل دشت

خسته ام،بس نيست اين تكرار بي پايان!
ماندن بي انتهادرپس ميله هاي سرد اين زندان

كي رهايي آيد و كي بال پروازي رسد؟
كي در اين دنيا گاهي وقت آغازي رسد؟
+ نوشته شده توسط       --رهــایــی-- در چهارشنبه 1388/06/11 و ساعت 12:35 بعد از ظهر |

شهید راه رهایی

ندا سنبل عشق

ندا سنبل  رهایی

ندا فریاد تو شود  فریاد ای ایران

ندا به امید آزادی پا به خیابان  گذاشت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط       --رهــایــی-- در چهارشنبه 1388/04/24 و ساعت 1:27 بعد از ظهر |

دوست عزیز  مرسای همیشه عاشق

مرسی که بهم سر زدی و به یادم بودی

شما و آزیستا  همیشه بهم لطف دارین

میبخشین که من  کم لطف و نامهربان نسبت به شما هستم

ولی میدانم که فقط قلب عاشق  میتواند درک این به ظاهر نامهرنی من رابفهمد

و شما ها از جمله دوستان معدودی  هستین که دوستی را از دیدگاه عشق نگاه می کنید

هرچند که دوستی های امروزی خالی از عشق ولی لبریز از کلمات و گفتار  به ظاهر

عاشقانه است...

امیدوارم  هرکسی در هرکاری و در هرمسیری که قدم می گذارد

مسیر رهایی در عشق و آزادی  را     از بند دوستی بی عشق جدا نماید

که رهایی ترین رهایی  و آزادترین آزادیِ  عشق  است...

 

تسلیت قلب صبورم

 پنهان شدی و درکلماتم رها شدی

با من رفیق بودی و از من جدا شدی

 

با تو رفیق نشدم ولی عاشقت که بودم

دیر آمدی ای نام ناشناس

با من چه دیر دوست شدی ، آشنا شدی

 

روی لبم نشستی و من از تو بی خبر

چیزی شبیه بوسه ، شبیه دعا شدی

 

زیباییت به رنگ سکوت بود

درگل سکوت کردی ودر من صدا شدی

 

رویای فاتحانه ای یک قالب نا امید

پایان عاشقانه ی یک ماجرا شدی

+ نوشته شده توسط       --رهــایــی-- در دوشنبه 1388/04/01 و ساعت 10:37 قبل از ظهر |
 

 از آسمان مي آيم

پيام آور خوبيهايم...

 واژه گذار مهربانيها ...


بياييد
پيامم را بشنويد
...


 كه جان شما
 عطشناك واژه ي رهايي است...

 اگر چه...

دريچه هاي ذهن شما بسته است...
 و روح شما به غايت خسته است...


پنبه از گوش برداريد...
 و عينك را از ديدگان برگيريد...


 عريان شويد ،.. عريان...
 كه جهان ديگر!!!...


 فريبگاه پوشيدگيها نيست...


 و بدانيد
 كه پاكي كلام بي واژه ايست...

             ...

 با سكوت به هم بنگريم


 كه...


زبان از ياد رفته ماست...


 و دست از همهمه برداريم...
 كه فسون كهنه ي شماست
...

+ نوشته شده توسط       --رهــایــی-- در یکشنبه 1388/01/30 و ساعت 9:30 قبل از ظهر |

                        حقــیـــــــــــــــقت

بزرگی گفت حقیقت آن چیزی نیست که نوشته

میشود..آن چیزی است که سعی می شود

پنهان بماند!!

آیا قبول دارید که؟...

حقیقت آن چیزی نیست که پنهان می شود

حقیقت آن چیزی است که سعی می شود کتمان  شود!!!

سوال رهایی...

حقیقتی که پنهان  می شود چه فرقی با

حقیقتی که کتمان می شود !! دارد ؟؟..

+ نوشته شده توسط       --رهــایــی-- در دوشنبه 1388/01/17 و ساعت 6:48 بعد از ظهر |

 

خواندن مطالب اين پست، براي بعضی

 ازخانم هايم محترم ممنوع است...

 

رهايي از دامهايي كه خانمها مي گسترند

 

زن ها فقط در پی شادی و خوشی نیستند. سیم کشی مغز آنها نسبت

 به مردان کاملاً متفاوت است—آنها در جستجوی ناسازگاری، کشمکش،

 غم، و بی ثباتی نیز می باشند. دوست دارند به خاطر هیچ دعوا به پا

کنند. و از آنجا که می خواهند دائماً قوت قلب پیدا کنند، عادت دارند اوضاع

را نا آرام کنند. آنها موجوداتی بسیار احساسی هستند. و به خاطر همین خصوصیات است که دائماً تله هایی برای مردان درست میکنند تا وفاداری

 و تعهد و انگیزه و علاقه ی آنها را بسنجند.


اکثر این تله ها، به شکل سوالاتی معصومانه پرسیده می شود

. معصومانه؟؟ فکرش را بکن! در واقع این سوالات به این دلیل طراحی

 شده اند تا مردها را درمانده کرده و به افسوس خوردن بیندازد، چون

 مجازات شکست و درماندگی، بیرحمی است. این تله ها، مثل بازیهایی کودکانه به نظر می رسد که زن ها، مردها را مجبور به شرکت در آن

 می کنند. هیچ راهی برای فرار شما از شر این تله ها وجود ندارد، و تنها راهی که پیش روی شماست این است که بتوانید از این تله ها جان سالم

 به در ببرید.

این به آن معنی است که یاد بگیرید چطور از کنار حقیقت رد بشوید

 (یعنی دروغ بگویید!)،

چون وقتی زنی این سوالها را از شما می پرسد، مسلماً به دنبال یک

جواب صادقانه نیست.

او خودش می خواهد که به او دروغ بگوئید—و وقتی شما این کار را می کنید، قادر خواهید بود که موقتاً او را ساکت کنید و کمی هم احترام و ارزش برای خودتان بخرید.


در اینجا به برخی از متداولترین این سوالها اشاره می کنیم. به همراه سوالات جواب های صادقانه و كودكانه بعضی از مردها و سوالاتی

زیرکانه و دروغکی بعضی دیگر را برای شما آورده ایم.

U ''به چه فکر می کنی؟''

البته خانمها كمي مغرورهستند. آنها تصور می کنند ماه و خورشید به

 دور آنها میچرخند. پس وقتی زنی این سوال را می پرسید، منظور

 واقعیش این است که: ''آیا الان داری به من فکر می کنی؟'' روانشناسی زنانه اش، او را وادار میکند که تصور کند که بر فکر شما حکمفرما است.

پاسخ های نادرست:

''داشتم فکر میکردم بازی کی شروع می شود.''
''اون دختر خوشگل که الان رد شد را دیدی؟''     
''شام''

 

پاسخ های زیرکانه:

''داشتم فکر می کردم امروز چقدر خوشگل شدی.''       
چقدر مرد خوش شانسی بودم که با تو روبه رو شدم.''  
''داشتم درمورد اون روزی که پارسال رفتیم پارک فکر می کردم، چقدر

خوش گذشت.''


U ''فکر می کنی من چاقم؟'' (به نظرت تو این لباس چاق به نظر می رسم؟)


منظور واقعی او این است که، ''با اینکه 5 سال است که دیگه پامو توی باشگاه نگذاشتم، فکر میکنی هنوزاز نظر جنسی جذاب هستم؟'' این سوالی بسیار پیچیده است، چون خودش می داند که چاق شده است.

 او از شما می خواهد که به او دروغ بگویید.

 

پاسخ های نادرست: 

''آره، باید وزنت را بیاری پایین.''

جدیداً متوجه شدم که رانها و شکمت چاق شده است.''
''نسبت به کی؟''

 

پاسخ های زیرکانه:

اول اينكه او را با چنان حیرت و شگفتی نگاه کنید، . که در شگفت باشید چطور حتی به فکرش رسیده چنین سوالی بپرسد.

به طور مستقیم پاسخ ندهید، درعوض مثلاً بگویید، ''تو زیباترین زنی

هستی که به عمرم دیده ام.''


U ''تو مجذوب چه چیز من شدی، هوشم یا جسمم؟''

این یکی از کامل ترین تله های زنانه است. منظور واقعیش این است

 که، ''آیا تو فقط از نظر جنسی مجذوب من شدی و منو فقط برای سکس می خواهی؟'' اگر به او جواب بدهید که به خاطر زیرکی و هوشش مجذوب او شدید، ناراحت شده و خواهد پرسید ''پس فکر میکنی که من زشتم؟'' و اگر هم بخواهید از ظاهر زیبایش تعریف کنید باز هم جوابی دیگر برایتان دارد.

پاسخ های نادرست:

نگاه پر طمعی به بدنش بکنید و از آن تعریف کنید.


پاسخ های زیرکانه:
ميدوني عزیزم چی منو مجذوب تو کرده؟ تو ترکیبی عالی از زیبایی

 و هوش هستی. من همه چیزت را دوست دارم.'' 


U
''اگه میتونستی با یکی از دوستهای من رابطه داشته باشی،

کدومو انتخاب می کردی؟''

این یکی از تله های قدیمی برای سنجش وفاداری شماست. خیلی باید دقت کنید تا با کله تو چاه نیفتید.


پاسخ های نادرست:
مشتاقانه جواب می دهیدمثلا ''ندا'' را در ذهنتان ازصحنه هایی گرم و پر

حرارت و دوستي با او را تصور می کنید.                               
بدتر اینکه جواب بدهید، ''انتخاب سختیه. نمی دانم" ندا "را انتخاب کنم یا

 شيرين را.''

پاسخ های زیرکانه:
تو آنقدر زیبا و جذاب هستی که من به هیچ وجه دوست ندارم با کس

دیگری رابطه داشته باشم.''
''تاحالا درمورد دوست های تو اینطوری فکر نکرده ام. نمی تونم کسی را انتخاب کنم.'' 


U
''دوسم داری؟''

منظور واقعی او این است که، ''آیا این رابطه در آخر به ازدواج ختم

 می شود یا اینکه من دارم وقتم را تلف تو می کنم؟'' یادتان باشد که

خانمها به ازدواج و رابطه مثل کار و بیزينس نگاه می کنند و اگر ببینند رابطه ای هیچ فایده ای برایشان ندارد، راغب به ادامه آن نیستند.


پاسخ های نادرست:  
''بهت انس گرفته ام.''
''تا منظورت از دوست داشتن چی باشه.''
''فکر می کنم.''                                      


پاسخ های زیرکانه:

در اینجا هم باید تا می توانید از پاسخ مستقیم طفره بروید. پس

مثلاً بگویید، ''تو کامل ترین زنی هستی که تا  به حال دیده ام. خیلی خوشحالم که در کنار تو  هستم.''                                   

 

U ''تا حالا با چند تا زن رابطه داشته ای؟''

فکرهایی که در مغزش می گذرد سوالاتی هستند مثل، ''چطور

 توانسته ای با زنی غیر از من رابطه داشته باشی؟''، ''آیا هنوز به این

 زن ها فکر میکنی؟''، و ''آیا آنها شریک های جنسی بهتر از من بوده اند؟''


پاسخ های نادرست:
شروع کنید به دونه دونه شمردن و نام بردن.

 

 پاسخ های زیرکانه:

''یادم نمی آید عزیزم، چون از وقتی با تو آشنا شدم دیگه کسی برام

اهمیت نداره.''


از تله ها دوری کنید.

 

دراینجا فقط به چند مدل از تله های خانم ها اشاره کردیم. تله های

بیشمار دیگری وجود دارد که شما باید سعی کنید با احتیاط و دقت زیاد

 از آنها عبور کنید. یادتان باشد: اون به دنبال واقعیت نیست. تنها چیزی که

 از شما می خواهد این است که به او دروغ بگویید و او را از نظر روحی آرام کرده و اطمینانی دوباره به او بدهید. ولی حواستان باشد که اگر در جواب دادن دقت نکنید، به دام می افتید.

 

 


Source: mardoman.com

+ نوشته شده توسط       --رهــایــی-- در دوشنبه 1387/12/19 و ساعت 11:6 قبل از ظهر |
قایق بی سرنشین...
در دریای غمگین...

پیش می راند... 
 
موج آب کوچکی روی تنش... 
آسمان چون سایه ای روی سرش...
دل به دریاها داشت...
قایق تنها ...

دل بر گرفته از ساحل...
رو به سوی آرزوها کرده بود...
جان دریاها تماشاکرده بود... 

آنچنان مست از رهایی... 
آنچنان شورو شیدایی ...
 
نمی آورد به یاد ...
میدانست در این تنهایی...
رو به این وسعت آبی... 
تنها خدا با او یار بود ...
 
قایق بی سرنشین تنهای تنها پیش میرفت ...

بی هراس و ترس و وهم...
سرفرازو سربلند ...
رو به دریا کرده بود...
از تمامی آدما ...
 
رو به خدا کرده بود...
+ نوشته شده توسط       --رهــایــی-- در شنبه 1387/12/10 و ساعت 12:0 بعد از ظهر |

زمان غريبيست!
زمان رشد و آگاهی
زمان چکيدن دانايی بر شاخسار زندگی
زمان بر آمدن يک عدم بر اين همه وجود
زمان تقابل دو فرهنگ و يک اميد
آن هم اميد رهايي
از دست کی وچرا؟
اين سوالی است تودرتو
پراز يک حرف و چهل هزار حديث دو فرهنگ
يکی طلايی و آن يکی تو خالی
طلايش زرد است وپر بها
بهايش هزارن سال و هزار راه
تو خالی بودنش پر از رنگ است
رنگ قصه هايی که پرازامید است!
امیدی که سراسر ناامیدی است!
به سخره گرفتن آدمی است
نکوهش یک خواهش
خواهشی پر از شرم و ننگ!
وسوسه انگیزتر از یک نگاه هوس آلود
به زنی که به هزار رنگ تن خود أراسته
نمایش یک باربی
نمایش یک زن نیمه برهنه
که تا نخستین گاه آفرینش أدمی
تن به ذلت می دهد
برای نانی از هوس و درد
نفس به تنگ می آید
تنگ تر از هر خسته
برای نمایشی که برایش آمده ایم
چه کنم آنی که خواستند نیستم
و این گناه ما است...
آری گناه ما...
که بی اراده پای به این صحنه می گذارییم
 و آنی که بی اراده باشد...
محکوم است به نمایشی
که واقعی واقعیست
خندیدن و گریستن...
وای که چه شرمگین است!...
+ نوشته شده توسط       --رهــایــی-- در دوشنبه 1387/11/28 و ساعت 7:0 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM