![]()
ز رنج زمانه رهايم کن اي دوست
...شبي عاشقانه صدايم کن اي دوست...
![]()
دكتر علي شريعتي فروغ فرخزاد سايت كورش يغمايي
![]()
برای رفتن به ادامه مطلب لازم است کامنت خصوصی برایم بگذارید
|
ز رنج زمانه رهايم کن اي دوست
دكتر علي شريعتي فروغ فرخزاد سايت كورش يغمايي
برای رفتن به ادامه مطلب لازم است کامنت خصوصی برایم بگذارید + نوشته شده توسط --رهــایــی-- در شنبه 1388/10/12 و ساعت
5:53 بعد از ظهر |
باز آن يار بي وفا او که با من ميدميد او که از من مي شنيد من رسوا ترين رسوا خوش بودم وقتي که بود
+ نوشته شده توسط --رهــایــی-- در جمعه 1388/10/11 و ساعت
7:27 بعد از ظهر |
خسته ام از اين هوای تاريک و بارانی + نوشته شده توسط --رهــایــی-- در سه شنبه 1388/09/10 و ساعت
9:30 بعد از ظهر |
چه لطیف است حس آغازی دوباره، دوست عزیز :مرسا تولدت مبارک آقا ابراهیم: به شما هم زاد روز تولد این عاشق عشق را صمیمانه تبریک عرض مینمایم --رهایی-- + نوشته شده توسط --رهــایــی-- در یکشنبه 1388/09/08 و ساعت
10:12 بعد از ظهر |
تا به کی!.. بدبختی و نامهربانی کز ز خلق...
تا به کی!..ناجی شوم من یک ضعیف نا خرد...
+ نوشته شده توسط --رهــایــی-- در چهارشنبه 1388/08/27 و ساعت
8:14 بعد از ظهر |
صدای پای آب
صدای خش خش برگ صدای تنهایی!!! صدای رهایی چقدر صداهای زیبا چقدر دلم تنگ است برای صدای رعد آسمان صاف است صداها ناصاف پس کوچ کنیم که صدایی بگوش نرسد صدای آب صدای برگ صدای خاک... وحتی صدای یک عاشق!!! + نوشته شده توسط --رهــایــی-- در سه شنبه 1388/07/14 و ساعت
12:25 بعد از ظهر |
شهید راه رهایی ندا سنبل عشق ندا سنبل رهایی ندا فریاد تو شود فریاد ای ایران ندا به امید آزادی پا به خیابان گذاشت... ادامه مطلب + نوشته شده توسط --رهــایــی-- در چهارشنبه 1388/04/24 و ساعت
1:27 بعد از ظهر |
دوست عزیز مرسای همیشه عاشق مرسی که بهم سر زدی و به یادم بودی شما و آزیستا همیشه بهم لطف دارین میبخشین که من کم لطف و نامهربان نسبت به شما هستم ولی میدانم که فقط قلب عاشق میتواند درک این به ظاهر نامهرنی من رابفهمد و شما ها از جمله دوستان معدودی هستین که دوستی را از دیدگاه عشق نگاه می کنید هرچند که دوستی های امروزی خالی از عشق ولی لبریز از کلمات و گفتار به ظاهر عاشقانه است... امیدوارم هرکسی در هرکاری و در هرمسیری که قدم می گذارد مسیر رهایی در عشق و آزادی را از بند دوستی بی عشق جدا نماید که رهایی ترین رهایی و آزادترین آزادیِ عشق است...
پنهان شدی و درکلماتم رها شدی با من رفیق بودی و از من جدا شدی
با تو رفیق نشدم ولی عاشقت که بودم دیر آمدی ای نام ناشناس با من چه دیر دوست شدی ، آشنا شدی
روی لبم نشستی و من از تو بی خبر چیزی شبیه بوسه ، شبیه دعا شدی
زیباییت به رنگ سکوت بود درگل سکوت کردی ودر من صدا شدی
رویای فاتحانه ای یک قالب نا امید پایان عاشقانه ی یک ماجرا شدی + نوشته شده توسط --رهــایــی-- در دوشنبه 1388/04/01 و ساعت
10:37 قبل از ظهر |
از آسمان مي آيم پيام آور خوبيهايم... واژه گذار مهربانيها ...
اگر چه... دريچه هاي ذهن شما بسته است...
... با سكوت به هم بنگريم
+ نوشته شده توسط --رهــایــی-- در یکشنبه 1388/01/30 و ساعت
9:30 قبل از ظهر |
حقــیـــــــــــــــقت بزرگی گفت حقیقت آن چیزی نیست که نوشته میشود..آن چیزی است که سعی می شود پنهان بماند!! آیا قبول دارید که؟... حقیقت آن چیزی نیست که پنهان می شود حقیقت آن چیزی است که سعی می شود کتمان شود!!!
سوال رهایی... حقیقتی که پنهان می شود چه فرقی با حقیقتی که کتمان می شود !! دارد ؟؟.. + نوشته شده توسط --رهــایــی-- در دوشنبه 1388/01/17 و ساعت
6:48 بعد از ظهر |
خواندن مطالب اين پست، براي بعضی ازخانم هايم محترم ممنوع است...
رهايي از دامهايي كه خانمها مي گسترند
زن ها فقط در پی شادی و خوشی نیستند. سیم کشی مغز آنها نسبت به مردان کاملاً متفاوت است—آنها در جستجوی ناسازگاری، کشمکش، غم، و بی ثباتی نیز می باشند. دوست دارند به خاطر هیچ دعوا به پا کنند. و از آنجا که می خواهند دائماً قوت قلب پیدا کنند، عادت دارند اوضاع را نا آرام کنند. آنها موجوداتی بسیار احساسی هستند. و به خاطر همین خصوصیات است که دائماً تله هایی برای مردان درست میکنند تا وفاداری و تعهد و انگیزه و علاقه ی آنها را بسنجند. . معصومانه؟؟ فکرش را بکن! در واقع این سوالات به این دلیل طراحی شده اند تا مردها را درمانده کرده و به افسوس خوردن بیندازد، چون مجازات شکست و درماندگی، بیرحمی است. این تله ها، مثل بازیهایی کودکانه به نظر می رسد که زن ها، مردها را مجبور به شرکت در آن می کنند. هیچ راهی برای فرار شما از شر این تله ها وجود ندارد، و تنها راهی که پیش روی شماست این است که بتوانید از این تله ها جان سالم به در ببرید. این به آن معنی است که یاد بگیرید چطور از کنار حقیقت رد بشوید (یعنی دروغ بگویید!)، چون وقتی زنی این سوالها را از شما می پرسد، مسلماً به دنبال یک جواب صادقانه نیست. او خودش می خواهد که به او دروغ بگوئید—و وقتی شما این کار را می کنید، قادر خواهید بود که موقتاً او را ساکت کنید و کمی هم احترام و ارزش برای خودتان بخرید. زیرکانه و دروغکی بعضی دیگر را برای شما آورده ایم. U ''به چه فکر می کنی؟'' البته خانمها كمي مغرورهستند. آنها تصور می کنند ماه و خورشید به دور آنها میچرخند. پس وقتی زنی این سوال را می پرسید، منظور واقعیش این است که: ''آیا الان داری به من فکر می کنی؟'' روانشناسی زنانه اش، او را وادار میکند که تصور کند که بر فکر شما حکمفرما است. پاسخ های نادرست: ''داشتم فکر میکردم بازی کی شروع می شود.''
پاسخ های زیرکانه: ''داشتم فکر می کردم امروز چقدر خوشگل شدی.'' خوش گذشت.''
او از شما می خواهد که به او دروغ بگویید.
پاسخ های نادرست: ''آره، باید وزنت را بیاری پایین.'' جدیداً متوجه شدم که رانها و شکمت چاق شده است.''
پاسخ های زیرکانه: اول اينكه او را با چنان حیرت و شگفتی نگاه کنید، . که در شگفت باشید چطور حتی به فکرش رسیده چنین سوالی بپرسد. به طور مستقیم پاسخ ندهید، درعوض مثلاً بگویید، ''تو زیباترین زنی هستی که به عمرم دیده ام.''
این یکی از کامل ترین تله های زنانه است. منظور واقعیش این است که، ''آیا تو فقط از نظر جنسی مجذوب من شدی و منو فقط برای سکس می خواهی؟'' اگر به او جواب بدهید که به خاطر زیرکی و هوشش مجذوب او شدید، ناراحت شده و خواهد پرسید ''پس فکر میکنی که من زشتم؟'' و اگر هم بخواهید از ظاهر زیبایش تعریف کنید باز هم جوابی دیگر برایتان دارد. پاسخ های نادرست: نگاه پر طمعی به بدنش بکنید و از آن تعریف کنید.
و هوش هستی. من همه چیزت را دوست دارم.'' کدومو انتخاب می کردی؟'' حرارت و دوستي با او را تصور می کنید. شيرين را.'' دیگری رابطه داشته باشم.'' می شود یا اینکه من دارم وقتم را تلف تو می کنم؟'' یادتان باشد که خانمها به ازدواج و رابطه مثل کار و بیزينس نگاه می کنند و اگر ببینند رابطه ای هیچ فایده ای برایشان ندارد، راغب به ادامه آن نیستند.
در اینجا هم باید تا می توانید از پاسخ مستقیم طفره بروید. پس مثلاً بگویید، ''تو کامل ترین زنی هستی که تا به حال دیده ام. خیلی خوشحالم که در کنار تو هستم.''
U ''تا حالا با چند تا زن رابطه داشته ای؟'' توانسته ای با زنی غیر از من رابطه داشته باشی؟''، ''آیا هنوز به این زن ها فکر میکنی؟''، و ''آیا آنها شریک های جنسی بهتر از من بوده اند؟''
پاسخ های زیرکانه: ''یادم نمی آید عزیزم، چون از وقتی با تو آشنا شدم دیگه کسی برام اهمیت نداره.''
دراینجا فقط به چند مدل از تله های خانم ها اشاره کردیم. تله های بیشمار دیگری وجود دارد که شما باید سعی کنید با احتیاط و دقت زیاد از آنها عبور کنید. یادتان باشد: اون به دنبال واقعیت نیست. تنها چیزی که از شما می خواهد این است که به او دروغ بگویید و او را از نظر روحی آرام کرده و اطمینانی دوباره به او بدهید. ولی حواستان باشد که اگر در جواب دادن دقت نکنید، به دام می افتید.
+ نوشته شده توسط --رهــایــی-- در دوشنبه 1387/12/19 و ساعت
11:6 قبل از ظهر |
![]() قایق بی سرنشین...
در دریای غمگین... پیش می راند... موج آب کوچکی روی تنش... آسمان چون سایه ای روی سرش... دل به دریاها داشت... قایق تنها ... دل بر گرفته از ساحل... رو به سوی آرزوها کرده بود... جان دریاها تماشاکرده بود... آنچنان مست از رهایی... آنچنان شورو شیدایی ... نمی آورد به یاد ... میدانست در این تنهایی... رو به این وسعت آبی... تنها خدا با او یار بود ... قایق بی سرنشین تنهای تنها پیش میرفت ... بی هراس و ترس و وهم... سرفرازو سربلند ... رو به دریا کرده بود... از تمامی آدما ... رو به خدا کرده بود... + نوشته شده توسط --رهــایــی-- در شنبه 1387/12/10 و ساعت
12:0 بعد از ظهر |
زمان غريبيست!
زمان رشد و آگاهی زمان چکيدن دانايی بر شاخسار زندگی زمان بر آمدن يک عدم بر اين همه وجود زمان تقابل دو فرهنگ و يک اميد آن هم اميد رهايي از دست کی وچرا؟ اين سوالی است تودرتو پراز يک حرف و چهل هزار حديث دو فرهنگ يکی طلايی و آن يکی تو خالی طلايش زرد است وپر بها بهايش هزارن سال و هزار راه تو خالی بودنش پر از رنگ است رنگ قصه هايی که پرازامید است! امیدی که سراسر ناامیدی است! به سخره گرفتن آدمی است نکوهش یک خواهش خواهشی پر از شرم و ننگ! وسوسه انگیزتر از یک نگاه هوس آلود به زنی که به هزار رنگ تن خود أراسته نمایش یک باربی نمایش یک زن نیمه برهنه که تا نخستین گاه آفرینش أدمی تن به ذلت می دهد برای نانی از هوس و درد نفس به تنگ می آید تنگ تر از هر خسته برای نمایشی که برایش آمده ایم چه کنم آنی که خواستند نیستم و این گناه ما است... آری گناه ما... که بی اراده پای به این صحنه می گذارییم و آنی که بی اراده باشد...
محکوم است به نمایشی که واقعی واقعیست خندیدن و گریستن... وای که چه شرمگین است!... + نوشته شده توسط --رهــایــی-- در دوشنبه 1387/11/28 و ساعت
7:0 قبل از ظهر |
|
|